یک گام دیگر به جلو ....
دوستان با همراهی عده ای دیگر .... به تاسیس یک
انجمن سرویس رسانی خدمات اجتماعی برای خارجیان ( کلیک کنید)
ISD e.V.
Interkulturelle Soziale Dienst e.V.
پرداختیم (www.isd-hh.de) .
گزارش گام بگام از پیدایش تا امروز بنیاد نیکو کاری : "ام سی دی ای اف "
دوستان با همراهی عده ای دیگر .... به تاسیس یک
انجمن سرویس رسانی خدمات اجتماعی برای خارجیان ( کلیک کنید)
ISD e.V.
Interkulturelle Soziale Dienst e.V.
پرداختیم (www.isd-hh.de) .
منشور توافقنامه ی اعضای پایه گذار
مرکز راهنمائی و همراهی مهاجران هامبورگی
به زبان فارسی
ما کاری خیر خواهانه و عام المنفعه را در پیش گرفته ایم که نظیر آن در شهر هامبورگ تا بحال سابقه نداشته است.
هدف ما حمایت و پشتیبانی از جامعه اقلیت فارسی زبانان هامبورگی از طریق خودیاری رایگان میباشد.
ما یک گروه از زنان و مردان گیتاوند ایرانی هستیم که سالهای بسیار در میان این جامعه زندگی و فعالیت داشته ایم و اینک میخواهیم بر پایه تخصص و تجربیاتمان با شناخت از ویژه گی های زبانی و فرهنگی و اجتماعی خودمان در شکلی سازمان یافته ، غیر سیاسی ، بدون وابستگی به خط و یا گروه خاصی ، بطور مستقل و با تکیه بهم دیگر و با پشتیبانی از هم به خود یاری خویش برآئیم.
ما عملا با همراهی ، همپائی ، راهنمائی ، همیاری و غیره بطور مستقیم سعی میکنیم تا برای مسائل ، مشکلات و مصائب خاص فردی ، گروهی و جمعی خودمان (در این غریبی و غربت) از طریق تشریح، مساعدت ، انتقاد و همفکری راه حل های مناسبی بیابیم.
ما میخواهیم با جمعبندی از نتایج مثبت و منفی بدست آمده از فعالیت های عملی مان و ازطریق شکل بندی و طبقه بندی آن و نیز با بازنگری منتقدانه از تجربیات مستقیم بدست آورده مان زیر پایه ای مستحکم به منظور ایجاد امکان شرایط بهتر و مناسب و متناسبتری برای زندگی آتی خود و نیز یادگاری برای نسل های بعدیمان بر جای بگذاریم.
ما متفق القول میباشیم که :
· تنها بر پایه اعتماد متقابل ، با رعایت شخصیت و حیثیت یکدیگر و در رابطه ای صمیمانه و خالصانه است که میتوان
· با جدی گرفتن مسائل ، مشکلات و مصائب روزمره یکدیگر و خود را جوابگو و مسئول و موظف دانستن ، با عرضه ی بهترین امکاناتی که داریم همدیگر را در به خودیاری خودمان کمک کنیم .
دوستان!
MCDiF مخفف کلمات
MIGRANTEN COACHING
DIENST in FARSI
MIGRANTEN COACHING
SERVICE in FARSI
بنیاد نیکو کاری
MCDiF
MIGRANTEN COACHING
DIENST in FARSI
علیرضا بلاغی
از ایده تا عمل
هر کسی میخواهد طولانی تر زندگی کند ولی هیچ کس نمیخواهد پیر شود.
دوستان!
واقعیت این است که تا زمانی که همه چیز خوب و سرجاش هست که مشکلی نیست. مشکل اما درست از آنجائی شروع میشود که در این سیستم اختلالی ، عیب و ایرادی و یک چیزی پیش آید....
میگفتن: " سن که رسید به پنجاه ، ...." . حالا نه تنها اون که از مرز آنهم کذشته ایم! بله ، " پیریست و هزار عیب و علت!! " ، و این که خود بخود گاهی اینجا و بعدش هم گاهی اونجا همین طور خودش ، بدون اینکه حتی تقی به توقی بخورد، میگیره و فشار میده و درد میکنه ودیگه خودمان احساس میکنیم که دیگه داره ... خورشید م از اون بالا ، زمین هم از این پائین ...
ولی اما دوستان این رو فراموش نکنیم که : " ای که پنجاه رفت و در خوابی ...." ، بیائیم و این پنج روزه ی باقی مانده را دریابیم .... اگر کار خوبی در حق کسی میکردیم ، ما را دعا میکردند که : " الهی پیر شوی ! ". بفرمائید! حالا پیر شدم واینهم نتیجه اش ....
حالا ، این زمان ، اینجا: " پیری است وهزارعیب وعلت !"
همزمان با تغییراتی که لازمه ِ این تکامل سنی است کلی هم سئوال ، مثل موارد زیر، پیش میآید:
" تامین وحفظ سلامتی د رکهنسالی" ...
" بهبود وضع زندگی و آسایش درمنزل "...
" در افتادن با انزوا و تنهائی "...
" مراقبت در دوران مریضی و نقاهت"...
" فعال ، موثر و مفید بودن در جمع وبرای جمع" ...
" تقویت بنیه و حافظه"...
" تحر کت ، ورزش و جنبش" ...
خلاصه اینکه:
چگونه میتوانیم:
- طولانی تر،سالم تر، فعال تر،
- و تاحد امکان سرپای خود و مستقل در منزل خویش زندگی کنیم؟
چگونه میتوانیم:
- خودمان به خودمان کمک کرده وبا همیاری خود...
- با کسب اطلاعات بیشتر
- از حق و حقوق ، شرایط ، مزایا و امکانات خویش استفاده نموده...
- روز های زندگیمان را پر بار ترو پر محتوی تر و سودمند تر کنیم؟
تا ...با عزت و احترام پیرتر شویم
فرهنگ ما هنوز به کهنسالان احترام میگذارد و آنها را نه به چشم یک بار ویک مشکل مینگرد ، بلکه آنان را بعنوان یک نعمت پر حرمت می نگارد. پیران را ما بعنوان ناتوان نمیشناسیم بلکه کامل سنی پر از احترام . کمرایشان نه ازخاطر غم و غصه است که خمید ست بل بخاطر حمل بارگران تجربه شان میباشد.
با این دیدگاه میتوان از تشکل موفق انجمن سا لمندان درهمایش ، پایگاهی ساخت برای
رشد و ارتقائ خود ،
جایگاهی برای تکامل خویش و
محیطی پراز صفا برای پیوند نسل ها
که در آن بتوان هم ازهم آموخت
و هم باهم به کمک هم آمده و آنرا پرثمر تر کنیم ...
گام بگام با هم ...
در کنار ورو بروی هم نشستن نسل ها د ر دور میز گرد کمک میکند که ازهم بیاموزیم و به هم برسیم و از هم بدانیم و بخواهیم که با همکاری و حمایت هم ، با هم رشد کنیم ، هم را تکمیل کنیم .... خلاء نارسائی ها و کمبود ها ی هم را با توانائی های همدیگر پر کرده و بکمک هم بر مشکلات غلبه کنیم: اگر ضعف پیری را با توانائی جوانان و قدرت اینان را با خرد تجربی آنان بیاویزیم
چه قدرتی داریم آنگاه... ، میدانی!
بیائیم خزان عمرو فصل سوم زندگی مان را رنگین ترساخته و
همزمان خود را ، هنوزکه میتوان و دیر نیست هنوز، آماده سازیم برای استقبال از آمدن فصل سرد سپیدی ...
بحث سر چقدر پر ویا خالی بودن لیوان و این حرفها نیست ....
ما سر یک سفره .... یک خان نعمت نشسته ایم .... که انواع و اقسام خورش ها و غذا های لذیذ و تنگ های نوشابه های مختلف و رنگارنگ از همه رنگ همیشه بر سر آن بوده اند، که حالا میدانیم گاهی بعضی از چیز ها کمی دورترک از دم دستمان بوده اند ، گاهی خودمان نمیخواستیم و گاهی هم خودمان را مشغول به چیزی کردیم وچیز بهتری را از دست دادیم ...
ولی این سفره معجز که همیشه خودش ، برای خودش پر و خالی میشود.... جلوی ماست.... میخواهیم بخوریم یا نخوریم....این مسئله ما است ولی من در کل معتقد به این هستم :
تا سفره را جمع نکرده اند هنوز.... بیا ئیم شروع کنیم ....برنامه ریزی برای بهتر کردن آینده از حالا شروع میشود. پس شروع کنیم!
پیشنهاد عملی گام بگام:
برنامه کاری ما
1. سالمندان و مسائل روزمره آنان موضوع محوری کارمان میباشد.
برادامه ی همین جلسات فعلی و عادت شده ی کنونی سالمندان بر همین پایه و منوالی که هست تاکید میشود ...
اینان گروه پایه ای اساسی و ستون اصلی و تکیه گاه همایش را تشکیل میدهند...
نیروی واقعی و آماده ی ما اینان هستند ... گروه تقریبا 0 تا 70 نفره ی اعضای اصلی و همیشه حاضر در صحنه ی همایش ... و حقشان است که از همه مزایا و امکانات همایش بالا نرین بهره را در همایش ببرند...
اگر چه تقریبا بلا استثنا گروهی حدود سی نفر شان کمی معتاد به بازی شیرین ، پر هیجان و نیاز به تمرکز حواس داشتن دولنا بازی هستند … ولی میتوان زمان تشکیل جلسات را با آن تطابق داد….
مکان برگذاری جلسات اتاقهای ساختمان همایش است ... و از همه
بهتر اتاق بالا عقب ... بخاطر :
زمان برگزاری جلسات را میتوان با زمان بازیها و کلا برنامه های متداول همایش تطابق داد ...
بازی ها فعلا :
دوشنبه – چهار شنبه و پنجشنبه است از ساعت حدود 16:00 تا 22:00
و زمان کلاس زبان برای سالمندان :
سه شنبه و پنجشنبه از ساعت 10:00 تا 12:00
جمعه ها روز پر کاری است از ساعت 16:00 جلسات بانوان و از ساعت 19:00 جلسات فرهنگی که تا ساعت 22:00 معمولا به درازا میکشد….
زمان پیشنهادی برای اجرای برنامه های ما چهار شنبه ها از ساعت 15:00 تا 17:00 میباشد… چهار شنبه و از ساعت 15:00 چون:
2. پیش گفتگو ها جهت فراهم نمودن و ایجاد کردن زمینه انجام برنامه های مختلف ... تماس با شخصیت ها وافراد متشخص و متخصص در مورد مسائل سالمندان برای ارائه برنامه ... و کوشش برای یافتن و سیستماتیک فرم دادن به موضوعات قابل مطرح شدن و یا مباحث مورد نیاز سالمندان است ...
هدف کلی اولیه :
1- کمک به ارتقاء محتوی جلسات از طرف ما ( از طریق : انتخاب موضوع ، انتخاب مجری و تنظیم و همخوانی برنامه ها ) میتواند باشد
2- با حضور و شرکت فعال درجلسات و برنامه های ارائه شده ، سطح بینش ، توقع و خواست فردی و جمعی افراد بطور مثبت و مفید بالاتر برده شود
3- شناساندن و تثبیت خود به عنوان " همیار" برای مسئولان و نیز بعنوان یک عامل سازمانده مفید و متکمل کننده سیستم ( بطور خام و کلی) به شهر و دوایر ، سازمانها و ادارات...
4- تماس با دست اندر کاران مسائل سالمندان برای شناساندن و قبولاندن خودمان به آنها ...
5- با شناساندن خودمان (این مرکز و کار و اهدافمان ) به سازمانها و ادارات و مراکز مختلف میتوان......
3. با استفاده از درجه اشتهار (معروف بودن و شدن) و مورد پذیرش قرار
گرفنن مان میتوانیم دایره خدماتمان را نیز گسترش بدهیم. آنگاه است که با شناخت از ما
4.کار های لازمه عملی
6. محتوی بر پایه تز اصلی " با عزت و احترام تندرست" پبر تر شویم :
اما حالا که هستیم، حق ما است که باشیم ... پس بیائیم کارهائی کنیم که: روز های مانده زندگیمان رابهتر و پر بار تر کنیم .... خلاصه تحت عنوان " سالم مسن شوید (Gesund Alt werden )" مثلا تحت زیر عنوان هائی مثل "روزهایمان را سالمتر بسر بریم" یا "سالمتر زندگی کنیم"... ، از دیدگاه های مختلف در زمینه های کوناکون از جمله اجتماعی ، فردی ، روحی و روانی ، حقوقی ، پزشگی ، بهداشتی ، مراقبتی و پرستاری گسترش داد .. تا از این طریق
روزهای بهتری را بگذرانیم ...
کلاس های آموزشی درباره مسائل و مشکلات طبیعی و روزمره
گی و نیز راهنمائی در شیوه های کنار آمدن با آنها است. دایره ی محتوی آن را میتوان در چهار چوب تز گام بعدی میتواند در برگذاری و ایجاد کلاسهای تجربی و عملی ( کارگاه های دسته جمعی و تمرین ... ) زیر نظر متخصصین باشد ...
7. کوشش درشکل دادن به سیستمی"خودیار" که به
پشتیبانی هم بتوان از هم اکنون زمینه یکشبکه همراهی ، همیاری و حمایت ، پشتیبانی و یاوری برای روزهای سخت پیش رو را فراهم آورد. آن روز هایی که خواهند آمد وما حالا است که با ساختن زمینه و ایجاد امکانات مناسب میتوانیم کاری کنیم که آنها را به بهترین و خوب ترین شکل با احترام و با عزت تر بگذرانیم. مسلم است که میرسد زمانی که نیاز به مراقبت و پرستاری داریم آنهم درهمان منزل و در همان محیط مانوس و چهار دیواری خانه ای که در آن هستیم ، محیطی آشنا که به آن خو کرده ایم ... با عاداتی که داریم ، همان خانه وهمان جا که باکمی ظرافت میتوان آنرا برای دوران ، زمان و شرایط جدی پروسه ی رو به تحلیل رفتن قوا آماده ساخت و...
در این زمان که میشود هنوز...
که دیر نیست هنوز
که میتوانیم هنوز .... بکمک هم به شکل دهی یک گروه دوستی ، همیاری وهمپائی در حمایت از کهنسالان برای مراقبت خانگی و.... نیز ایجاد شبکه خبرگیری از هم ( مانند تبادل تلفن و....) و خیلی کار های دیگر بکوشیم.....
تا چه پیش آید و ما ها به کجا خواهیم رفت.
8. به روز کردن ایده ها و یا مطرح کردن: کار را ما
میکنیم ! نظرش را شما بدهید ! و برنامه اش را ما میگذاریم! دسته جمعی عمل میکنیم....
9. برنامه های بعدی:
دلنشین کردن اتاق و سالن و باغچه ... مثلا رنگ زدن ، نصب پرده....و....
دوستان نظر بدهید ....
10. ارائه کار های خدماتی مانند همراهی و همپائی با افراد مختلف در ادارات از جمله برای اقامت / دریافتی خدمات اجتماعی / پیدا کردن آپارتمان / اداره امور پناهندگان برای رساندن اعضای خانواده به همدیگر...
11. جمعبندی و ارائه نتیجه کار ها
12. تشکیل گروه های کاری مختلف برای اهداف
مختلف
۱۳. برنامه های تبلیغی برای شناساندن خود و جلب
نظر بیشترهمزبان هایمان در هامبورگ
14.برای تقویت و روحیه دادن به خود و دیگران
بکوشیم:
- با تقویت خود میتوان پشتگرمی بیشتر گرفت
- بجای انتظار عمل از دیگران خود فعال تر میشویم
- از امکانات فراوان این گروه منسجم میتوان استفاده کرد
- ارائه برنامه های متنوع برای جلب نیرو های دیگر
- تماس ، ارتباط و پیوند با سایر سازمانهای سالمندان جهت تقویت و هماهنگی
- استفاده از امکانات و شرایط بدست آمده برای " خواستن حق و حقوق و مزایای اجتماعی "
- مورد حمایت مالی ، مشاورتی و غیره قرار گرفتن انجمن سالمندان( بنا به محدودیت اصل غیرانتفاعی بودن آن) از سازمان ها و پروژه های واحد و مستقلی که با هدف حمایت از سالمندان فعالیت میکنند
- فراهم کردن دفاع از حق و حقوق سالمندان از راه سازماندهی برنامه های جامع با اهدافی نظیر: سیستم یاری دهندگی ، خدمت رسانی ، مراقبت خانگی ، خبر گیری و نیز عرضه خدمات دیگری مانند: همراهی ، پذیرائی ، دید و بازدید... تا کمک به هم درآشپزی و خانه داری و نظافت منزل ..
- و برآوردن سایرخواسته ها و نظرات دیگری نظیر آن ....
بنیاد نیکو کاری
Stiftung zur Wohltätigkeit
MCDiF
MIGRANTEN COACHING DIENST
in FARSI
بنیاد نیکوکاری
MCDiF
Migranten Coaching Dienst in Farsi
Stiftung zur Wohltätigkeit
وقتی انتظارم را از دوستان به همکاری عملی بیشتر با آنها در میان گذاشتم و مسئولیت آنها را در انجام کار ها به خودشان یاد آور شدم و به همگامی فرا خواندم ... به من میگویند وقت نداریم ... ( از طرف همان کسی که موقع انتخابات صدایش از همه بلند تر بود که: لطفا کسانی خودشان را کاندید کنند که وقت دارند !)!!!! حتی بیان شد: " تو این وقت را برای همایش میگذاری چون بیکاری !!" !...
توهین ایشان که گذاشتن وقت و انرژی و کار برای همایش را با وقت تلف کردن در اوقات فراغت یکی میداند و لب بدندان گزیدن دیگران حاضر در آن جمع که با سکوتشان مهر تائید بر اراجیف او زدند را من شخصی تلقی کرده و آنرا دلیلی دانستم که بی توجه به آنان مثل همیشه براه خود برای خودم بروم ...
چندی پیش تر زمانی برای خودم در همین زمینه مطلبی نوشته بودم که خلاصه اش این بود که :
علی جان ! تو کار خودت رو بکن! بزن و بکن و برو داداش !
با خودم قرار گذاشتم .. بروم به راه خودم ... سودش کماکان به همایش خواهد رسید ...
حالا تائید میکنم ...
که فعلا دارم کار (های ) خودم را میکنم ... و دارم میزنم ، میکنم و پر گاز دارم میرونم و به کسی هم کاری ندارم ...
امیدوارم این حالت تک روی و پیشقراولی باعث سکته مکته زود رس نشه .... ولی حداقل باعث حال دادن به خودم که شده است! ... بکوری چشم اون هائی که نمیخواهند ببینند : ـ بلند میگویم ! ـ ... غرور لمس خلاقیت ...
و لذت لمس با خود و خویش بودن
نمیدانید چه کیفی دارد ...
خودم از خودم خیلی راضی هستم ...
حالا ، توی این چند هفته ، در عمل به اثبات رسید که دیگران اگر چه ممکن است که در ابتدا کمی غروغر کنند... و نق و نوقی بزنند.. ولی بعدا خودشون به دنبالت راه میفتن و میآیند ... (هر کس هم که نیامد ، نیامد دیگه ... بزار بماند و بپوسد ... !!! ) ....
بعضی ها هم فکر میکنند وظیفه و پشتیبانی شان را با گفتن : "به به ! چه خوب ! آفرین ! برو ! بکن ! " انجام داده اند... اگر چه به این تشویقات نیز نیاز دارم ... با وجود این فکر میکنم تصور من از آنها غلط باشد... نه اینکه اینها نمیتوانند ... بلکه اصلا توی باغ نیستند ... ( و دارم شک میکنم که آیا اصلا تا بحال بوده اند !؟) ... بیخود نیست که انگار نه انگار که آن باکره ی با کبکبه و دبدبه به این روز سیاه افتاده است و هنوز یه خود نبامده اند ...
هر چه بیخیالی و شلیّت آنان بیشتر ... کار و فعالیت من دقیقتر باید باشد...
اگر چه احساس بی همیاری در راه پبش رویم دارم ...
اما از قدرت بیش از حد درونی ای که داشته ام شارژ میشوم .... قدرتی که جوشش آن از سرچشمه ی احساس مسئولیت در ازای دیگران داشتن و با اطمینان به هدف و اعتماد به قدرت خواست قلبی و اعتقاد به درستی راهم دارم ...
هدف من در این جا ، نه خود همایش به عنوان یک اصل است و وقتم نباید به گربه موش بازی با هیئت اجرائی آن بگذرد ... بلکه پایه کار را باید بر روی مراجعین به آن گذاشت : یعنی دقیقا همشهریان زن و مرد ( بی چاره ی ) ایرانی هامبورگی ...
بر این مبنا بکمک و یاری اقای شادمان طرح مشترک زیر را برنامه ریزی کردیم
بنیاد نیکوکاری
MCDiF
Migranten Coaching Dienst in Farsi
Stiftung zur Wohltätigkeit
" بنیاد نیکو کاری " طرحی عملی برای پشتیبانی و حمایت از خارجیان به زبان فارسی
خانه همایش حداکثر میتواند نقش پایگاه و محل مراجعه ی آنان و در کاملترین شرایط مکان حمایتگاه آنان شود ... مسئولین همایش تنها میتوانند نقش سازماندهی و تدارکاتی را بعهده بگیرند ... و در نهایت حداکثر وظیفه ی خدمت رسانی و سرویس دهی به برنامه های اجرائی را بعهده بگیرند ...
برنامه پیشنهادی شخصی من در شرایط حاضر تکمیل و عملی کردن برنامه ی ارائه و عرضه ی خدمات و سرویس رسانی به ایرانیان هامبورگی است ... عملا با توجه به این واقعیت که بزرگترین گروه مراجعه کننده به همایش در حال حاضر را سالمندان تشکیل میدهند - با توجه به تجربیاتم - دقیقترین ، سریعترین و عملی ترین کاری که میتوان ارائه داد میتواند بر این گروه مراجعه کننده ، یعنی سالمندان و میانسالان ایرانی هامبورگی ، متمرکز کرده و پایه کار را بر روی طرح سیستم خدمت رسانی به سالمندان گذاشت و انرژی خود را بر وی کارهای عملی برای ارتقاء سطح گروه میانسالان تا سالمندان متمرکز کنیم ...
وظیفه ما بعنوان سازماندهنده همایش عملا میتواند ادامه همین برنامه کنونی در همین چهار چوب ساده ای که عمل میشود باشد ... و را یاری دهیم تا به فعالیتش بهتر و جذابتر ادامه بدهد ... در کنار آن میتوانیم همزمان با گسترش برنامه خدمت رسانی بیشتر به دایره بزرگتری از طیف سالمندان ( و در کنار آن بزرگسالان و میانسالان) دست یابیم ..
با ایجاد فراهم کردن زمینه برای ارائه ی خدمات و سرویس دهی به ایرانیان هامبورگی ( بویژه بخش سالمندان آن ) از طرق عملی هدفمند میتوانیم برنامه کاریمان را طوری تنظیم نمائیم که در پیوند با گسترش فعالیت های جمعی و عمومی مان ، با شناساندن خویش به مجامع و سازمانهای مرتبط با سالمندان ، همایش را به مرکز خوشنام و قابل اعتباری در سطح شهر ارتقاء دهیم .... تا همایش بتواند خودش ، خودش را بعنوان نماینده ی قابل اعتبار و سخنگوی اقلیت ایرانی شهر هامبورگ در جامعه ی ایرانی های هامبورگی مطرح نماید تا از طرف سازمانهای اداری و سایر ارگانهای اجتماعی و همچنین وسائل ارتباطات جمعی ، جدی گرفته شود ...
الف - مراجعین در حال حاضر
در حال حاضر بزرگترین گروه استفاده کننده از همایش را سالمندان تشکیل میدهند .. اینان گروهی حدود 50 نفر میباشند که به طور مستمر در جلسات دو بار ( و اخیرا سه بار ) در هفته ی 6 تا 7 ساعته ی ( فعلا : از روی عادت دولنا بازی ) شرکت میکنند...
گروه دیگر شرکت کنندگان در جلسات فرهنگی جمعه ها میباشند ... اینان گروهی از میانسالگان و سالمندان هستند که ببا توجه به موضوع ارائه شده بین 30 تا حدود 60 نفر بالغ میشوند ...
گروه زنان و گروه های دیگری که جلسات خودشان را در همایش برگذار میکنند اعضای خودشان را دارند ...
....
ب – مراجعین بالقوه
از بین گروه های سنی مختلف
· کودکان و جوانان: بر حسب چگونگی دیدگاه والدینشان مهم برایشان آموزش خواندن و نوشتن فارسی است. (کلاس زبان فارسی)
· میان سالگان: اکثرا شاغل و یا در گیر مسائل روز مره خانه و خانواده میباشند ... مگر آن گروه غیر شاغل و بی کار ( یا از کار افتاده) ای که اوقاتش را میخواهد دیگر در تنهائی و پای برنامه های تلویزیونی نگذراند
پیشنهاد عملی گام بگام:
دوستان برنامه ریزی برای بهتر کردن آینده از حالا شروع میشود. پس شروع کنیم!
- نظری به واقعیت گروه بزگسالان همایش
- استفاده از حداقل امکانات موجود برای حرکت اولیه
- فعال کردن کوشائی اعضاء در برنامه
- تشکیل گروه های کاری مختلف برای اهداف مختلف
- ارائه نتیجه کار ها به جلسات عمومی
- برنامه های تبلیغی برای شناساندن خود و جلب نظر بیشترهمزبان هایمان در هامبورگ
نظری به واقعیت گروه بزگسالان همایش
یادآوری:
این قسمت را من از دفتر ی که حدود یکسال پیش نوشته بودم ... باز نویسی میکنم ... شرایط ، روابط و ضوابط در کل فرق چندانی نکرده است ....
در بروشور تبلیغی برنامه های فرهنگی ، هنری، و اجتماعی همایش ایرانیان هامبورگ که جلوی روی من قرار دارد اشاره ای هست به " گرد هم آئی سالمندان " که در آنجا آمده است :
" گرد هم آئی سالمندان در محیطی گرم و دوستانه با انواع سرگرمی ها و صرف شام دو بار در هفته بگذار میگردد. دوشنبه ها و چهارشنبه ها".
من شخصا چندین ماه است که با پرداخت مبلغ خیلی جزئی ماهانه(حق عضویت) بعنوان عضوی از همایش و جزوی از گروه سالمندان آن کمیسیون محسوب میباشم. از زمان عضویتم تقریبا در تمامی جلسات گردهآئی سالمندان بدون وقفه از اول تا آخر مجلس حضور داشته ام...
ما اینجا هستیم . گرد هم آمده . درخانه همایش. در شهر هامبورگ. عده ای ایرانی. انجمن همایش ما را به عنوان بخشی از خود ، تحت لوای کمیسیون سالمندان در حمایت خود دارد. اینجا جلسه سالمندان ایرانی در شهر هامبورگ است. و ما که سنی از ما گذشته است و به اصطلاح پا به سن گذاشته ایم اینجا جمع شده ایم...
برای سالمندان ایرانی چندقدم آنطرف تر هم آقایی بنام کاظمی به کمک " دفتر سالمندان Senioren Büro "به شیوه ای دیگر خدماتی سازمان یافته برای تعدادی سالمند دستچین شده شان (!) ، تحت نام " جلسات عرفان " در جمعه شبها ( همزمان با جلسات فرهنگی همایش ) عرضه میکنند. کارش پر ارج است ولی در گره کوری عمل مانده( Betriebsblind) خود خواه و پر مدعا .
اما ما اینجا هستیم چون از نظر و دید های مختلف خودمان را به نوعی ، جوری ، جزوی از سالمندان میدانیم : شخصی جا افتاده ، کامله مرد ، کامل زن ، سالمند ، بزرگسال ، پیر ، مسن ،کهنسال، سالخورده...که نه حال بحث دارند و نه برخورد خشک و دسیپلینی و نه میخواهند گلچین شوند. عده ای که زمانی اینجا آمده اند و مانده اند. میروند و میآیند و محیطی صمیمانه و باوقار و از همه مهمتر مهربان و تقریبا به جرات میتوان گفت "خانوادگی" فراهم کرده اند. محل تجمع و دیدار و گفتگو و نوشیدن چای و قهوه و صرف تنقلات و شیرینی وحتی سرگرمی و بازی گروهی و جمعی. و در کل چیزی بالاتر از این سه „ K“ – ی مشهور جلسات سالمندان آلمانی(Kaffee, Kuchen, Klönen) اما واقعیت بالا تر از این حرف ها و برنامه ها میباشد.
گروه سالمندان ، یعنی موجودیت شخصیتی جمعی تک تک ما ها ، یعنی همین جمعیتی که اینجا در گرد هم نشسته ایم. همین تجمعی که در آن حضور داریم. انجمنی با این سیستم سازمانی و با این کیفیت و کمیتی که حی و حاضر عضوی از آن بشمار میرویم. شخصیت جمعی ما است که به گروه سالمندان شخصیت حقوقی میدهد. مجموعه ای که با تمام ضعف و قدرت هایش حالا در این جا و در این شرایط خودش را با ما تعریف میکند. ساختکار موجودیت فعلی گروه سالمندان که ما در آن با خیال راحت دور میز هایش نشسته ایم تا به اینجا رسیده، نتیجه خدمات و حاصل دسترنج، فعالیت،کوشش و زحمت سالهای سال ده ها انسان دلسوز است ، که به این شکل و شمایل و محتوی ای که میبینم بما تحویل داده شده است .
جلساتی که بلاخره در شهر شهرتی دارد. افراد فعلا صرفا به هدف وقت گذرانی ، و دیدار همدیگر، صرف چای و قهوه و شیرینی و صحبت و گفتگو در محیطی آشنا و همزبان به آنجا میروند. محیطی مانوس که در آنجا برای چند ساعتی از تنهائی و انزوا میتوان پناه برد. یک پاتوق و مرکز تماس با دوستان ... حالا اگر در آنجا میشود به همت و یاری دوستان غذا هم صرف کرد که چه بهتر و چه عالی که غذای گرم و بومی خودمان ، آنهم با دست پخت خانگی و زن پخت ... و در اینجا اگر هم مقداری بازی و شوخی وخنده و نوائی آشنا هم برای خودش آن گوشه ترنم کند که دیگر ایداه آل است. با این تعریف شکل ومحتوی است که جلسات سالمندان در هفته دوبار درخانه همایش تشکیل میگردد. این جلسات که مخصوصا با چای دو غزال سماوری حالت و نقش قهوه خانه گی کلاسیک ایرانی بخود گرفته است و بخاطر استقبال دوستان از بازی دسته جمعی دولنا ، بشوخی قمار خانه به آن میگویند. تکاملترین شکل سازمانی ممکن برای اینگونه تجمعات را دارد:
1- پاتوق مشهور ( " خانه همایش" در بارمبک...)
2- محیطی گرم و خانوادگی : مختلط و باز ، مودب و با وقار
3- با برنامه و روال منسجم : هفته ای دو بار از ساعت 15 تا 22 حتی اگر به تعطیلی بخورد....
4- همراه صرف چای ، قهوه ، شیرینی و تنقلات مختلف وحتی وعده غذاهای دست پخت خانگی و یا سالم سرد نان و پنیر و سبزی...
5- در آنجا میتوان به هر بازی دلخواه از جمله ورق و شطرنج و تخته نرد و دولنا و غیره پرداخت...
این جلسات عام همه شمول را بایستی به همین حال و روش به حال خویش رها کرد. بنا پیشنهاد آقایی که میگفت بر روی این جلسات نام خاصی باید گذاشت نامی متناسب و روشن که خصلت فرهنگی آنرا هم نشان دهد! ( نام پیش نهادی من : " قهوه خانه (ی بارمبک )" یا " خانه همایش " و یا " کافه همایش ").
وضعیت موجود فعلی، با تمام قوت و ضعف هایش، به نوبه خودش برای خود ش بالاترین وکاملترین جایگاه واقعی تکاملی تا اینجای ماست. اگر نقصانی در آن مشاهده میکنیم این با ماست که آن را خود برطرف کنیم. اگر ایده و یا فکر ی برای بهتر و پر ثمر کردن این مجموعه داریم این بر دوش ماست که آنرا بیان و عمل کنیم.
ما اگر بخواهیم ، که مثمر ثمری در این مجموعه باشیم ، عملا میتوانیم از آنچه تا بحال بوده استفاده کرده، آنرا بعنوان نقطهء اتکائی برای گام بعدی و آغازِگاهی برای شروع نوینی و پایه ئی برای فعالیت آتی مان بروی آن بدانیم.
با این دیدگاه است که ما میتوانیم این جمع خود جوش وابسته به همایش را از حالت پاسیوی وابسته به هیچ کس فعلی اش ، همچون طفلی مظلوم سر در خود فرو کرده یتم بی صاحب را، با تکانی به خود دادن ، به حرکت و جنبش انداخته و از او کسی ساخت که خود او حامی دیگران بشود...
سالمندان و همایش (در آنزمان )
با توجه به اینکه سازمان همایش ، بعنوان یک سازمان مادر کار میکند ونه بعنوان سازماندهنده ی سایر بخش هایش، میتوان برای حرکت از آنچه تا بحال کرده و بوده است نظری به بخش سالمندانش انداخت . گروه جوانانش که بی جوان است . گروه زنانش نیز بی زن ( یا شاید " جامعه زنان " زیر نظر گروه کمیسیون زنان همایش است؟). کمیسیون سالمندان ، تنها کمیسیون فعال همایش میباشد (در کنار کمیسون فرهنگی) که بطور مرتب هفته ای دوبار جلسه دارند. آقائی محترم که مسئولیت کمیسیون سالمندان را دارد ، مردیست مهربان ، آرام ، فروتن و مهربان ب قیافه ای دوستداشتنی. وی برنامه خود را ارائه داده است و عملا بکمک خانمی مهربان و با شخصیت ، بیشائبه و پر قدرت بار سنگین سازماندهی تدارکات و آشپزخانه و سایر خدمات پشت صحنه را متقبل شده و بدون نق زدن به فعالیتشان ادامه میدهند. جمع به ایشان احترام میگذارد و اعتماد دارد و ایشان نیز متقابلا معتمدانه عمل میکنند.
بعضی از اعضای اجرائی همایش با این نظرگاه که گروه سالمندان تبدیل به " جمع دولنا بازان ( یا حتی قمار بازان) "شده است به دلسردی به گروه سالمندان مینگرند. به او بی محلی میکنند و اینکه آیا گروه همایش با کم یا عدم همکاری ویا حداقل با فشار بر گرده سالمندان افکندن قصد دارند بر انجمن سالمندان تاثیر بگذارند ویا شاید با به دیدگاه آقای ... که میگوید: "میخواهند از مخارج بکاهند" صادق است ، نمیدانم . ولی این را میبینم که با نخواستن و یا نتوانستن خانم... برای ادامه کارش به آن شکل عادت شده صدای چه کنم چه کنم دوستان بلند شده است .
اینان فکر میکنند:
گروه همایش ( "بچه های بالا") هستند ، که بمرور تبدیل به "از ما بهتران " ی شده اند جدا از هم . که همه کاره هستند و خودشان برای خودشان تصمیم میگیرند و میبرند و میدوزند...و.. و.. و این آنها هستند که اگر خواستند هر کاری که بخواهند میکنند. که دماغ بالا هستند. پس ما هم مینشینیم پائین و ( از لج بالائی ها ) دولنا بازی میکنیم ...
متاسفانه این گفتگوی درگوشی من و شما ئی: " آنها ، بالائی ها ، روسا ..." دارد بلند تر شنیده میشود.
نظر من ( زمانها قبل نوشته بودم )
اما من بعد از این چند ماه ساکت نشستن و تماشا گر بودن به این نتیجه رسیده ام:
چه کنیم ، چه کنیم . هر چه کنیم ، خود کرده ایم . با فعال کردن خود و اتکا ی به خویش است که ما میتوانیم خیلی بیشتر پیش برویم. و این آنگاهی است که بر پایه درجه عمل و بازدهی اعمالمان ، قدم بقدم و گام بگام خودمان بتوانیم:
الف ) از این گروه کوچک سالمندان فعلی دولناچی! یک گروه فعال و سرزنده بسازیم.
- بجای دست روی دست گذاشتن و در انتظار ماندن که یک کسی شاید بیاید و شاید یک کاری بکند بیائیم خودمان دست بدست هم بدهیم ... بیائیم وخود ما ، خودمان فعال تر عمل کنیم... اگر بقول شما "آنها " همایش هستند و "ما" گروه سالمندان ... و اگر " آنها کار خودشان را میکنند!" ، سئوال من این است چرا شما اما کاری نمیکنید؟چرا کردید : تصمیم گرفتید جشن چارشنبه سوری بگیریم! برنامه عید بگذاریم ! روز دوشنبه عید پاک و دوشنبه روز کارگر که تعطیل رسمی بود خود تصمیم گرفتیم و آمدیم و ...برنامه خودمان را چیدیم.... دوستان بیائیم و به همین شکل پیش برویم...
خانم ... و آقای ... بودند و باکمک ایشان غذائی گرم و خدمات تدارکاتی بر قرار... حالا ایشان بنا به دلایلی که خودشان دارند و دیگر نمیخواهند و (یا نمیتوانند) و یا بقول بعضی ها بالائی ها نمیخواهند .... ولی ما ، خود ما چه میخواهیم؟ چرا همیشه یکی دیگر ، یکی از بالا ، از خارج باید بخواهد و بما بگوید این را بکنید ... این را بخورید .... غذای گرم بس! غذای سرد بعد از این....اما دوستان اگر غذای گرم میخواهیم ، خودش که آماده نمیشود! میشود؟ ما خودمان کی نشستیم و برنامه ای چیدیم بعد از سه ماه که خانم مرجانی تقریبا هر بار اختار میکرد که بفکر باشید!! چرا گیر کرده ایم! بالائی کیست؟ پائینی که ما هستیم ، که تصمیم میگیریم چکار کنیم ! برنامه باید داشته باشیم یا نه؟ چه میخواهیم : نان خشک و خالی ا غذای چرب ونرم! مگر بچه صغیر هستیم ؟ نه بابا ، آدم بزرگ هستیم ، پدر و مادر بزرگیم ! نوه و نتیجه داریم ... و باز هم اما همه ، آنها ، دیگران مقصرند(؟) که ما باز هوز نمیدانیم و نمیتوانیم ... و دیگران مقصرند که ما برنامه ای نداریم.... همه بد هستند ! همایش بد است ! آنها ، بالائی ها.... نه دوستان...
شیوه عمل آنزمانی من
آن زمان که من با عشق و علاقه آمدم ، با چه عشقی ! با چه علاقه ای! جو ومحیط جلسات در آن زمان و کما کان اکنون نیز خیلی با صفا ، دوستانه و تقریبا خانوادگی بود و هست. که مخصوصا با همت دوستان دست اندر کار پشت صحنه و نیز خدمات قابل ستایش تدارکاتی و سرویس دهی آقای ... و خانم ... از یک طرف ونیز برخورد با متانت و با وقار دوستان جلسات خوشبختانه به یک روال شکل یافته و آرامبخشی دست یافته است ...نقش من تا بحال منحصر بوده است به:
- آشنا شدن با دوستان
- شنیدن نظرات، خواست و انظار آنها
- تماس و شناساندن خودمان را به سازمانها ، ادارات و موسسات خدماتی
از همه مهمتر و با ارزش تر همفکری ، مشاوره ، همراهی و همیاری و کوشش در حل مشکلات و در گیری های روزمره آنان بکمک خودشان.
از همان روز اول ، مثل حالا عقیده داشتم که از این گروه کوچک سالمندان فعلی دولناچی! یک گروه فعال و سرزنده میتوانیم بسازیم.
برنامه ریختم و چیدم و به بحث کشاندم.... اما در عمل دیدم که نه، خیر دوستان نه حرف میخواهند بلکه عمل و به امید این یا آن نشستن که برنامه بریزیم به هیچ نتیجه نمیرسیم. راه حل دیگری باید جست.
از همایش گله کردم که با من همکاری نمیکنند. ولی در عمل میبینم که آنها هم با خودشان درگیر خودشان هستند ... و بحث شان چرخاندن خانه همایش است ، و چرخاندن کمیسیون های بدون عضو.... و
در عمل شاهد آن بودم که نه همایش میتواند ونه قادر است و نه نیز سالمندان که نه میتوانند ونه فادر هستند و نه عملا میخواهند کاری کنند. من هم که تازه وارد و پر از انرژی با حرف و خط و ایده خیلی زیاد ی که برایشان گفتنم دارم . آنها حال به هر دلیل (ولی من آنرا به پای بی اعتمادیی آنها گذاشتم) با مسخره کردن و یا ریشخند زدن ( که اگر شهامت داشته باشند جلوی رو و گرنه تا سرت را میچرخانی پشت سرت ) میگویند این دیگه کیه ؟ چی میگه ؟ نه آقا نمیشه ! همه میگن ! همه همین حرفها رو گفتن .. نه .. نمیشه...بسه دیگه برو کنار بزار باد بیاد.. میخوااهیم بازی کنیم ... آقا بخون! ولش کن ! خوب هم بزن ... چند بود... بیسسسست و سسسع !! ... بیست و چن؟... 23؟
بهمین خاطر با خودم تصمیم گرفتم که بعد از این :
اولا هر کاری که میخواهم بکنم ، به تنهائی اقدام کنم. و اگر کسانی با صداقت خواستند با کمک آنها به برنامه های خودم عمل کنم. و شاید حتی از سر لج بازی با این شیوه ی برخورد نشان دهم که حتی به تنهائی نیز میشود کاری کرد!
- با فعال ترکردن خودمان ، کمیسیون سالمندان را فعال تر کرده ایم
خوب بفرمائید:
تماس گرفته ام با خیلی از سازمانها.. با خیلی از شخصیت ها ... با خیلی از ادارات .... یک مقدار زیادی راه و چاه را پیدا کرده ام و توانسته ام خودم را ، کلوپ سالمندان را و همایش را بشناسانم....
کمیسیون سالمندان ما هستیم ، خود ما ها ... نظر ، حرف و عمل ما ها است که به کمیسیون سالمندان خط و شکل و برنامه میدهد.
دوستان هر چه ما فعال تر عمل کنیم ، ما را بهتر میپذیرند! دیگر بعد از اینهمه سال و بقول معروف این همه پیراهن هائی که تا بحال پاره کرده ایم ، همدیگر را خوب میفهمیم ... من برنامه ها یم را ریخته ام...
در اینجا لازم به یاد آوری است که خیلی برنامه ها مثل " شنا " و ... بخاطر مسائل زن و مرد بازی ایرانی ( ولی من بیشتر حدسم بر روی بخاطر خجالت کشیدن خانمها از نشان دادن خودشا به مردان ایرانی آشنا باشد!!! ) به بن بست رسد. و یا بعضی برنامه ها مثل دیدن فیلم درباره شهر هامبورگ که به خاطر مشکل زبانی فکر میکنند برایشان جالب نمیتواند باشد. و یا برنامه رفتن به موزه که با وجود گرفتن تخفیف ب تا حدود ¼ قیمت ، هنوز برایشان گران است....
با فعال تر شدن یعنی کوشائی اعضاء ، یعنی ما ، در برنامه ریزی و به انجام رساندن آن و تشکیل گروه های کاری مختلف برای اهداف مختلف میتوانیم به کار های مختلفی که میخواهیم و همیشه میخواستیم و آرزو داشتیم دست بیابیم.
در اینجا از همان روز اول مایل بودم که صندوقی برای پیشنهادات ، نظرات ، شکایات ، گله ها و خواسته هانداشته باشیم که بتوانیم درجه رضایت و نارضایتی افراد را بشناسیم.... ... نیاز و خواست شما بعنوان سالمندان، فارسی زبانان ، ایرانیان ، خانمها ، آقایان .... چه کار ها شده ، چه تجربیاتی بدست آمده شده است ... چه شکست ها و چرا ها ی آن و چه باید کرده شود ها. بر اساس این نظرات است که میتوانیم جلساتمان را پر بار تر، زنده تر، فعال ترکرده و جو مان را جوان تر کنیم.
چه کار کنیم ؟ نظرش را شما بدهید ! برنامه اش را ما میگذاریم!
دسته جمعی عمل میکنیم....
- در ضمن من کاملا با انتقاد و مخصوصا انتقاد سازنده موافقم و خودم را بار ها موظف میدیدم که حرفهایم را بگونه ای بیان کنم.... مثلا:
برنامه عملی کاربردی با خود سالمندان:
- همراهی بعضی از دوستان به ادارات مختلف : امور مربوط به اقامت، خدمات اجتماعی و مربوط به مسکن ، وکلا و دادگاه ها و از همه بیشتر نزد شرکت های بیمه درمانی و همراهی نزد پزشک و بیمارستان و حتی چندین مورد سوشیاتری...
- مترجمی وسعی در حل مسائل و مشکلات فردی و خانوادگی و پادر میانی برای از میان برداشتن سوء تفاهم ها... کمک فکری ، عاطفی ، روحی به منظور تقویت و بالا بردن روحیه
- برقرار کردن ارتباط عملی با همدیگر از طریق تماس های آگاهانه ی تلفنی و شخصی ( دیدار و میهمانی ) قرارگذاشتن برای بیرون رفتن ( فعال کردن روابط ) وسعی در تاثیر گذاری برجنبه های مثبت برخورد و ارتقاء روحیه
- پشتیبانی از سالمندی نیازمند کمک خانگی ، با محتوی فراهم کردن امکان بالا بردن روحیه وی و جلو گیری از انزوایش و کوشش برای سعی در غلبه بر خجالت وی در ارتباط با خواست دریافت کمک های لازم از سازمانهای دولتی و اجتماعی و عام المنفعه و نظیر آن وبلاخره تغییر جو و محیط سرد وی به جوی گرم و خانوادگی!!
- صحبت و نظرخواهی ازفرد فرد افراد ، برای شناخت بدست آوردن از افراد وآشنائی با نظرات و دیدگاه وتوانائی بالقوه آنها درارتباط با جمع.
- تهیه لیست اولیه ای برای تشکیل شبکه پیوندی و ارتباطی ( شماره تلفن ها) ، سازمان دهی جشن تولد ها ( روز و ماه تولد ) و ارتباط با ادارات مربوطه محلی ( منطقه زندگی ) در نظر گرفته شده است.
- روشن کردن خط ، برنامه ، جایگاه و وظیفه من در ارتباط با گروه سالمندان و تک تک افراد سالمند و اینکه فقط یاری دهنده آنها برای انجام امور خودشان هستم ومن میخواهم فقط آنها در خود یاری خودشان پشتیبانی وهمراهی کنم ... در رابطه هایشان با ادارات وغیره بعنوان واسطه عمل کنم... به عنوان مشاور و همراه یاریشان برسانم و نیز بعنوان فردی مثبت اندیش سعی در سرزنده کردن روحیه فردی و جمعی آنها شوم
خلاصه ایده ام در آن زمان
الف ) از این گروه کوچک سالمندان فعلی با تمام ضعف و قدرتش یک گروه فعال و سر زنده بسازیم
ب ) آن را بعنوان آغازگاهی و پناهگاهی، حمایتکده ای و مرکزی که توانائی ( و امکان) مشاوره ، کمک ، خدمت و سرویس رسانی به سالمندان و کهنسالان را دارد شناساند.
پ ) از "گروه سالمندان" سازمانی بسازیم که هم جامعه ایرانیان در هامبورگ و حتی فارسی زبانان سایر کشور ها و هم سازمانها، ارگانها ی اجتماعی و ادارات دولتی ما را به اعتبار خودمان به عنوان نماینده بزرگسالان ایرانی بپذیرند.
ت ) هدف غائی میتواند این باشد که "گروه سالمندان ایرانی" را بخاطر ارائه برنامه و طرح های متناسبش بعنوان یک سازمان و نیروی منسجم و تشکل متشخص بعنوان یک مرکزیت خوشنام و مرجعی معتبر برای کسب اطلاعات ، عرضه خدمات ، مشاورت ، راهنمائی ، همراهی و همپائی و پشتیبانی کننده و دفاع کننده و حامی سالمندان ایرانی ( و به مرور فارسی زبانها ) بشناسند.
این وظیفه سنگینی است ولی میشود به آن جامه ی عمل پوشاند. با کمک و همیاری و همفکری هم ، با تبادل نظر، با سازماندهی، برنامه ریزی و سیستماتیک عمل کردن...
- برنامه همکاری با کمیسیون سالمندان:
- پشتیبانی و همراهی آقای ... با وجود مشغله ایشان در مورد سازماندهی تدارکاتی ( با همیاری خانم ... بدون شک مورد ستایش است.
- کلیه پیشنهاد های داده شده را ایشان با آرامش، تانی وملایمت با "گروه (گ) و یا تک افراد ( ف) در میان کذاشتند.
- شرکت فعال در تمامی جلسات سالمندان
در مقابل خود گروه گردانندگان همایش متاسفانه همکاری عملی از جمله در موارد زیر ننموده اند:
- تهیه یک صندوق برای دریافت غیر مستقم انتقادات و پیشنهادات و غیره
- عدم پرداخت مبلغ کمی به عنوان تنخواه گردان
- در اختیار قرار دادن تصاویری قدیمی ای که نتیجه معکوس ببار آوردند
- عدم بیان واقعیت ها و یا سکوت در مورد گروه فعال عرفان و برگزار کننده آن آقای کاظمی...
- عدم شرکت فعال در جلسات سالمندان و در کنار آنها بودن/ و بر عکس از کنار آنان رد شدن ، بحث در جلسات خود و باز هم رفتن بلافاصله بدون شرکت در جلسات...
- تا حد شناخت من کمیسیونهای جوانان و زنان هیچ گونه فعالیتی ندارند... و جلسات سالمندان متاسفانه از پشتیبانی کافی ( همانند جلسه فرهنگی ) برخوردار نمیشود...
- همایش حتی توانائی کوچکترین امکان برای برگذاری مراسم چهارشنبه سوری و عید نوروز باستانی را نداشت و ....
استفاده از حداقل امکانات موجود ( برای آغاز )
با توجه به حداکثر امکاناتی که در اختیار داریم ، یعنی ساختمان خانه همایش ، بوفه همایش و اتاقهای مختلف آن ( که تقریبا از همه آنها میتوان با توجه به امکانات موجود اتاقی و تخته سیاه و میز و صندلی ای که در اختیار داریم ، بعنوان کلاس درس استفاده کرد) ... حداقل و ساده ترین کاری که میتوانیم در این زمینه انجام دهیم ..
با توجه به نکات فوق ما میتوانیم در کوتاه مدت و با حدت تمام بیشترین بازدهی را بر پایه کار کردن با سالمندان ، برای سالمندان و روی مسائل روزمره و بالاخره خود سالمندان گذاشت ...
کار کردن با سالمندان و برای سالمندان
بر اساس تجربه هایم در همیاری با سازمانهای سالمندان متوجه یک نکته ناگفته شده ام:
وجود تضاد نهفته در نفس عمل " کار برای سالمندان " و " کار با سالمندان " است. و این مسئله نه در سازمانهای سالمندان ایرانی ( نمونه : همایش و آبنوس هامبورگ ) بلکه در سازمانها ی آلمانی نیز (مانند : ایکاروس) عملا خودش را نشان میدهد.
علت عملی نشدن خیلی از خواسته ها و برنامه های عالی و حرف های زده شده در: کار با سالمندان است.
در فاز عملی کردن برنامه ها و کار کردن با سالمندان نیاز به فعالینی هست که با توانمندی و کارآرائی جسمی ، روحی و روانی متناسب از عهده عملِ کار برای سالمندان برآیند...
خود سالمندانِ همیار اما با تمام خلوص نیت و ایده و نظرهای درستی که دارند ولی درهنگام عمل ( یعنی درست در لحظه ای که عملا قصد پیاده و عملی کردن " ایده ها " و " بکار بستن راه کار ها " را داریم ... و در ست در زمانی که وجود عملی خود وی را طلب میکند) است - و درست در همین لحظه است – که برای انجام عمل و بکار بستن و عمل کردن برنامه ها واقعیت ضعف قوت و یا کمبود قوای کافی روحی ، روانی و جسمی سالمندان خودش را علنی میکند و نشان میدهد که اینان فقط بطور نسبی از توانائی و قدرت مناسب عملی برخوردارمیباشند. این ضعف و کم توانی قدرت جسمی ، روحی و روانی ، با وجود قصد عمل و نیت درست در پشت آن نهفته اما کفایت نمیکند ... مگر اینکه خود را با این واقعیت رو در رو دیده ، آنرا پذیرفته و خود را با آن قانع کنیم و بپذیریم که خود را با همین " آرامش " ، " آهستگی " و " قانع بودن به همین که هست! " باید همآهنگ سازیم و از سرعت عمل خود ( بخاطر همسازی و همگامی با ضعیف ترین عنصر حرکت مشترک و همه با همی ) بکاهیم. یعنی عملا تعدیل عمل! و این همان مانعی است که در عمل میتوان آنرا همانند " حرکت با دنده بالا " و " یا حرکت با ترمز دستی " میتوان مقایسه کرد.... این عاملی است که برای کسانی که با علاقه برای سالمندان میخواهند با سالمندان کاری کنند ، دلسردی به همراه میآورد و یا حداقل به اینان نسبت به سالمندان احساس بدِ مورد سوء استفاده قرار گرفته شدن ( و " احساس خر حمال شدن " و فقط " بار کش شدن و بودن ، میدهد. نتیجه آن میشودکه شاید پشیمان و ناراضی از کارش ، از خیر کارو فعالیت برای سالمندان بگذرند! و در نهایت سر خورده از هم هر کسی به دنبال کار خو دش برود...
این شیوه نتیجه اش را مثلا در برخورد سرد ناشی از سوء تفاهم بین همایش گردانندگان و اعضا ی گروه سالمندان آن میدهد. مشکلی که خودش را در شکل " ما و شمائی " خزنده و در درگوشی حرف زدن های علیه هم نشان میدهد. به نظر شخصی من تنها وجود شخصیت آرام و معتقد به کار مسئول کمیسیون سالمندان ، آقای الف ، از یک طرف و شل بودن وعادت داشتن است که وضع فعلی همایش به یک معضل تبدیل نشده است ....
پیشنهاد من این است که:
برای عملی کردن برنامه ها برای سالمندان باید:
· به تجربیات و نیاز های واقعی خود سالمندان تکیه کرد و آنرا پایه کار قرار داد ولی ...
· آن را با قدرت جوانتر ها و متخصص تر ها عملی کر د .
· از امکانات در اختیار مان ( مکانی و پرسنلی ...) استفاده کرد.
چهار چوب کاری ما یتواند بر پایه تئوری و عمل تز " با عزت و احترام و تندرستی پیرشویم " پیش برود ....
تز عمل :
" با عزت و احترام و تندرستی پیرتر شویم ! "
روز های زندگیمان را بهتر بگذرانیم
نبودن ، بودن و نابودن . بین نبودن و نابودن ، با بودن است که چیزی میان این دو نیستی هست میشود . هستی دوران شدن های بودن است . زندگی یعنی تکاپو برای بودن و کوشائی برای ماندن . سعی در حفظ حیات و بقا از مقولات طبیعی و ذاتی است. بهترین خواست و نیاز و والا ترین دعای خیر برای خودمان و کسانی که از صمیم قلب میخواهیمشان آرزوی عمر طولانی و سلامت است . با این تعریف هستی یعنی بودن و وظیفه یک موجود بمعنی دفاع از هستی اش میباشد. در این چهارچوب است که کوشش در بهتر کردن لحظه های زندگی از وظایف اصلی و پایه ای هر انسان آگاهی میباشد. در این رابطه بیائیم و کوشش کنیم که این دوران باقیمانده از عمر مان را با محتوی تر کنیم.
" الهی پیر شوی !"
اگر کار خوبی در حق کسی میکردیم ، ما را دعا میکردند که : " الهی پیر شوی ! ". بفرمائید! حالا پیر شدم واینهم نتیجه اش ....
حالا ، این زمان ، اینجا: :" پیری است وهزارعیب وعلت !"
فرهنگ ما هنوز به بزرگسالان احترام میگذارد و آنها را نه به چشم یک بار ویک مشکل مینگرد ، بلکه آنان را بعنوان یک نعمت پر حرمت می نگارد. پیران را ما بعنوان ناتوان نمیشناسیم بلکه کامل سنی پر از احترام . کمرایشان نه ازخاطر غم و غصه است که خمید ست بل بخاطر حمل بارگران تجربه شان میباشد.
با این دیدگاه میتوان از موجودیت تشکل هنوز فعال و موفق انجمن سا لمندان همایش ، مبدا و آغازگاهی ساخت برای رشد و ارتقائ خود ، جایگاهی برای تکامل خویش ومحیطی پراز صفا برای پیوند نسل ها که در آن بتوان هم ازهم بیاموزیم و هم باهم به کمک هم آمده و آنرا پرثمر تر کنیم ...
گام بگام با هم ...
در کنار ورو بروی هم نشستن نسل ها د ر دور میز گرد کمک میکند که ازهم بیاموزیم و به هم برسیم و از هم بدانیم و بخواهیم که با همکاری و حمایت هم ، با هم رشد کنیم ، هم را تکمیل کنیم .... خلاء نارسائی ها و کمبود ها ی هم را با توانائی های همدیگر پر کرده و بکمک هم بر مشکلات غلبه کنیم: اگر ضعف پیری را با توانائی جوانان و قدرت اینان را با خرد تجربی آنان بیاویزیم
چه قدرتی داریم آنگاه... ، میدانی!
بیائیم خزان عمرو فصل سوم زندگی مان را رنگین ترساخته و همزمان خود را ، هنوزکه میتوان و دیر نیست هنوز، آماده سازیم برای استقبال از آمدن فصل سرد سپیدی ...
هر کسی میخواهد طولانی تر زندگی کند ولی همه میخواهند که پیرنشوند.
...یک ضرب المثل آلمانی میگوید: "اگر میخواهی که پیر نشوی ، در جوانی برو !!" اما حالا که هستیم حق ما است که باشیم ... بیائیم کارهائی کنیم که سالمتر وفعالترو با حرمت زیاد وعزت بیشتر ومستقل و با احترام بالاتری پیرو پیرترشویم.
دوستان برنامه ریزی برای بهتر کردن آینده از حالا شروع میشود.
پس شروع کنیم! آنکه میخواهد در کهن سالی هنوز جوان بماند ، باید که در جوانی پیرانه عمل کند
با شکل دادن به سیستمی خودیارکه به پشتیبانی هم بتوان از هم اکنون زمینه یک شبکه همراهی ویاوری برای روزهای سخت پیش رو را فراهم آورد.
آن روز هایی که باری به هر جهت خواهند آمد و این با ما حالا است که با ساختن زمینه و ایجاد امکانات مناسب میتوانیم کاری کنیم که آنها را به بهترین و خوب ترین شکل وبااحترام و با عزت تر بگذرانیم.
مسلم است که میرسد زمانی که نیاز به مراقبت و پرستاری داریم آنهم درهمان منزل و در همان محیط مانوس و چهار دیواری خانه ای که در آن هستیم ، محیطی آشنا که به آن خو کرده ایم ... با عاداتی که داریم ، همان خانه وهمان جا که باکمی ظرافت میتوان آنرا برای دوران ، زمان و شرایط جدی پروسه ی رو به تحلیل رفتن قوا آماده ساخت و...
در این زمان که میشود هنوز...
که دیر نیست هنوز
که میتوانیم هنوز بیائیم و بکمک هم به شکل دهی یک گروه دوستی ، همیاری وهمپائی در حمایت از کهنسالان برای مراقبت خانگی و.... نیز ایجاد شبکه خبرگیری از هم ( مانند تبادل تلفن و....) و خیلی کار های دیگر بکوشیم.....
تا چه پیش آید و ما ها به کجا خواهیم رفت.
ما میدانیم که همزمان با تغییراتی که لازمه ی تکامل سنی ما است ، کلی سئوال مثل موارد زیر پیش میآید:
" تامین وحفظ سلامتی د رکهنسالی" ...
" بهبود وضع زندگی و آسایش درمنزل "...
" در افتادن با انزوا و تنهائی "...
" مراقبت در دوران مریضی و نقاهت"...
" فعال ، موثر و مفید بودن برای جمع" ...
" تقویت بنیه و حافظه"...
" تحر کت ، ورزش و جنبش" ...
خلاصه اینکه:
چگونه میتوانیم:
- طولانی تر،سالم تر، فعال تر،
- و تاحد امکان سرپای خود و مستقل در منزل خویش زندگی کنیم؟
چگونه میتوانیم:
- خودمان به خودمان کمک کرده با همیاری خود...
- با کسب اطلاعات بیشتر
- از حق و حقوق ، شرایط ، مزایا و امکانات خویش استفاده نموده...
- روز های زندگیمان را پر بار ترو پر محتوی تر و سودمند تر کنیم؟
و از همین جا آغاز میکنیم :
تا ...با عزت و احترام و تندرست پیرتر شویم
از ترکیب حرف و عمل به هر نتیجه عملی ای هم که برسیم به یک نتیجه ی عمل دست یافته ایم که سودش به هر جهت در خدمت خودمان و دیگران میباشد.
جلب نظر سایر بزرگسالان شهر
به منظور جلب نظر سایر بزرگسالان شهر میتوان از تبلیغ ها ، برنامه ها و آکسیون و غیره استفاده کنیم . مثلا:
· طرح "پاتوق":
.... یکشنبه های تنهائیمان را میتوانیم در پاتق همآیش از ساعت 11:00 تا ساعت 17:00 گرد هم آئیم. در این جا با استفاده از بوفه ی صبحانه ی باز (Brunch) با صرف صبحانه ی سالم همراه با نوشیدنی های مختلف از جمله چای سماوری و قهوه (با قیمت خیلی مناسب) و دور گرداندن شیرینی و میوه و عرضه تنقلات و... میتوان دیداری با دوستان داشت و آشنائی یافت .. زن و مرد .. پیر و جوان .. در کنار هم با هم به صحبت و گفتگو نشسته ، به شنیدن ترنم موسیقی زنده پرداخته و فیلم سینمائی را به تماشا مینشینیم .. در حاشیه ، از برنامه های شعر و کتابخوانی میتوان مستفیذ گردید و در کنار آنهم اگر کسانی خواستند میتواند به بازی شیرین و دسته جمعی دولنا یپردازند ... شاید از این راه برای لحظه هائی درد غربت و بی همزبانی را فراموش کنیم که که و کجا هستیم ... و لذتی و ثمری از یکشنبه مان ببریم ...
· ورقه های تبلیغی ، مثل :
"همایش این امکان را به همشهریان هامبورگی خود داده است تا در محیطی پاک و صمیمی و شفاف ، در آرامش و آرام ، بی دغدغه ی خیال در کنار هم با هم درد دل کنان همصحبت شویم .. پاتوقی برای گذران لحظاتی در آرامش د دور از غوغا و هیجان در شهر"..
این نظر خانمی بود که برای اولین بار به خانه همایش ایرانیان هامبورگ در بارمبک ، خیابان Pestalozzistr. 30 چهار دفیفه پیاده از ایستگاه مترو و ترمینال بارمبک ... آمده بود ...
خانه همآیش ایرانیان هامبورگ مرکزی است خدماتی ، عام المنفعه و غیر انتفاعی که زیر نظر یک هیئت مدیره هفت نفره اداره میشود ..
آقای محسن ب. میگوید: "اینجا محیطی است باز و شفاف بدون وابستگی سیاسی و مذهبی خاص. آنرا میتوان به حق خانه ایرانیان خواند".
به گفته خانم مریم م . : "خانه همایش محیطی گرم و خانوادگی است ... در اینجا آدمی برای مدت کمی فراموش میکند که در غربت است .. چای سماوری ، محیطی پاک ، بیآلایش و کلی برنامه های متنوع "...
خانه همایش ایرانیان هامبورگ که دوستان از آن به عنوان خانه ایرانیان ، حمایتکده ابرانیان ، چایخانه ایران و غیره نام میبرند : پاتوق و باشگاهی است برای ایرانیان شهر .. مرکزی است که هر کس میتواند هر چه را که دارد
عرضه کند و هر چه را بخواهد دریافت کند .. محیطی خودیار ، خود جوش ، با صفا و صمیمی ...
یکی از مدیران اجرائی انجمن همایش ایرانیان میگوید: چندین سال فعال بودن در زندگی روزمره ی اجتماعی ایه خاصیت را دارد که آدمی با درگیری های مختلف آنان در آشنائی پیدا میکند ...
او اظهار دارد که ما ، یعنی هیئت رئیسه همایش ، بعنوان گروهی از این دردآشنایان سعی میکنیم در این دوره با برگزاری جلسات ، نشست ها ، دعوت ازمتخصصین مجرب و مخصوصا از پزشگان متخصص و روانشناسان آگاه به زبان و بویژه فرهنگ خاص ما که با ایراد سخنرانی ها و نیز بطور عملی ایجاد کارگاه های مختلف علمی و آموزش عملی و تجربی زیر نظر آنها ، همچنین برگذاری جلسات فرهنگی و اجتماعی ، سخنرانی ها و کلاس های درسی و آموزشی ویژه مانند کلاس زبان ویژه سالمندان ... و دعوت از کارشناسان و مشاوران اجتماعی و ...
او میگوید: بر اساس تجربیاتش باهم همگفتار شدن ، با همپرسی و همپشتی ، همیاری و همراهی همدیگر میتوانیم درد های یگدیگر را بهتر درک کرده ، شناخته و با هم میتوانبم راحت تر با آن ها کنار بیائیم ...
· اعلامیه هائی مثلا مثل :
همشهری شما هم میتوانید
از برنامه های رایگان
خانه همآیش ایرانیان
شهر هامبورگ
استفاده کنید
جلب همراه متخصص و اهل فن
و به مقصود جلب همراه میتوان مثلا از فرم دعوتنامه کلی زیر جهت درخواست و جلب کمک و پشتیبانی و دعوت به همکاری از متخصصین ( وکلا ، پزشکان ، روانشناسان ، کارمندان ادارات و روسای دوایر و دفاتر خدمات اجتماعی و مشاوران در امور مختلف و .... دست اندر کاران باتجربه در مسایل تغذیه و بهداشت و مراقبت و خلاصه اهل فن استفاده کنیم
درخواست همیاری
آقای دکتر ...
ما گروهی از ایرانیان هامبورگی هستیم با کوله باری از تجربه که با عزمی راسخ هدف اصلی خویش را بر این نهاده ایم که بدون هیچ وابستگی سیاسی و گروهی ، به همشهریان سالمند خود کمک و یاری رسانیده و کوشش کنیم در کنار ارائه ی برنامه های مختلف خدماتی، اجتماعی و فرهنگی ، آنان را در یافتن راه حلهای مناسب برای مشکلات روزمره شان تا حد ممکن پشتیبانی نمائیم.
در این ارتباط در پی افراد متخصص و انساندوستی هستیم که ما را در این راه خیر همراهی کنند.
گروه ما از جنابعالی بعنوان یک وکیل کاردان ، موفق و خوشنام شهر دعوت میکند ، که با پاسخ مثبت خویش در این راه بشردوستانه ما را یاری کنید.
ایجاد شرایط برای برگذاری جلسات ، کلاسها و کارگاه های آموزشی
کلاس های آموزشی درباره مسائل و مشکلات طبیعی و روزمره گی و نیز راهنمائی در شیوه های کنار آمدن با آنها است. دایره ی محتوی آن را میتوان در چهار چوب تز "با عزت و احرام تندرست پبر تر شویم " تحت عنوان " سالم مسن شوید ( Gesund Alt werden )" مثلا تحت زیر عنوان هائی مثل "روزهایمان را سالمتر بسر بریم" یا "سالمتر زندگی کنیم"... ، از دیدگاه های مختلف در زمینه های کوناکون از جمله اجتماعی ، فردی ، روحی و روانی ، حقوقی ، پزشگی ، بهداشتی ، مراقبتی و پرستاری گسترش داد...
گام بعدی میتواند در برگذاری و ایجاد کلاسهای تجربی و عملی ( کارگاه های دسته جمعی و تمرین ... ) زیر نظر متخصصین باشد ...
:
منشور پیشنهادی توافقنامه اعضای
بنیاد نیکو کاری ام سی دی ای اف
مرکز راهنمائی و همراهی ایرانیان و فارسی زبانان در هامبورگ
ما کاری خیر خواهانه و عام المنفعه را در پیش گرفته ایم که نظیر آن در شهر هامبورگ تا بحال سابقه نداشته است.
هدف ما حمایت و پشتیبانی از جامعه اقلیت فارسی زبانان هامبورگی از طریق خودیاری رایگان میباشد.
ما یک گروه از زنان و مردان گیتاوند ایرانی هستیم که سالهای بسیار در میان این جامعه زندگی و فعالیت داشته ایم و اینک میخواهیم بر پایه تخصص و تجربیاتمان با شناخت از ویژه گی های زبانی و فرهنگی و اجتماعی خودمان در شکلی سازمان یافته ، غیر سیاسی ، بدون وابستگی به خط و یا گروه خاصی ، بطور مستقل و با تکیه بهم دیگر و با پشتیبانی از هم به خود یاری خویش برآئیم.
ما عملا با همراهی ، همپائی ، راهنمائی ، همیاری و غیره بطور مستقیم سعی میکنیم تا برای مسائل ، مشکلات و مصائب خاص فردی ، گروهی و جمعی خودمان (در این غریبی و غربت) از طریق تشریح، مساعدت ، انتقاد و همفکری راه حل های مناسبی بیابیم.
ما میخواهیم با جمعبندی از نتایج مثبت و منفی بدست آمده از فعالیت های عملی مان و ازطریق شکل بندی و طبقه بندی آن و نیز با بازنگری منتقدانه از تجربیات مستقیم بدست آورده مان زیر پایه ای مستحکم به منظور ایجاد امکان شرایط بهتر و مناسب و متناسبتری برای زندگی آتی خود و نیز یادگاری برای نسل های بعدیمان بر جای بگذاریم.
ما متفق القول میباشیم که :
· تنها بر پایه اعتماد متقابل ، با رعایت شخصیت و حیثیت یکدیگر و در رابطه ای صمیمانه و خالصانه است که میتوان
· با جدی گرفتن مسائل ، مشکلات و مصائب روزمره یکدیگر و خود را جوابگو و مسئول و موظف دانستن ، با عرضه ی بهترین امکاناتی که داریم همدیگر را در به خودیاری خودمان کمک کنیم .